خرید بک لینک
آینهٔ خورشید از آن اوج بلندشب رسید از ره و آن آینهٔ خرد شده شد پرکنده و در دامن افلاک نشستتشنهام امشب، اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبردکاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبردروح من در گرو زمزمهای شیرین است من دگر نیستم، ای خواب برو، حلقه مزناین سکوتی که تو را میطلبد نیست عمیق وه که غافل شدهای از دل غوغایی منمیرسد نغمهای از دور به گوشم، ای خواب مکن، این نغمهٔ جادو را خاموش مکنزلف چون دوش، رها تا به سر دوش مکن ای مه امروز پریشانترم از دوش مکندر هیاهوی شب غمزده با اخترکان سیل از راه دراز آمده را همهمه

برچسب: شعر نغمه همدرد اخوان ثالث,نغمه ی همدرد, نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 9:35

با نوازشهای لحن مرغکی بیدار دلبامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب چون گشودم چشم، دیدم از میان ابرهابرف زرین بارد از گیسوی گلگون، آفتاب جوی خندان بود و من در اشک شوقش گرم گرمگرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد شانه در گیسوی من کوشید با آثار خوابوز کشاکشهاش طرح گیسوانم تازه شد سایه روشن بود روی گیتی از خورشید و ابرابرها مانند مرغانی که هر دم میپرند بر زمین خسبیده نقش شاخهای بید بنگاه محو و گاه رنگین لیک با قدی بلند برهها با هم سرود صبحدم خواندند و نیستجز: کجایی مادر گمگشته؟ قصدی ز آن سرود لک لک همسایه بالا زد سر و غلیان کشیدجفت او در آشیان خفته

برچسب: ارمغان فرشته,شعر ارمغان فرشته اخوان ثالث, نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 9:34

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان است وگر دست ِ محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشمز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... دمت گرم و سرت خوش باد!سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای! منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم منم من، سنگ تیپاخورده

برچسب: زمستان,زمستان است,زمستان است شجریان,زمستان عرب,زمستان تهران,زمستان شعر,زمستان داغ,زمستان 62,زمستان است اخوان,زمستان داغ رمان, نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:20

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما،اماگرد بام و در من بی ثمر میگردیانتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرندقاصدک در دل من همه کورند و کرنددست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربههای همه تلخبا دلم میگوید که دروغی تو، دروغکه فریبی تو.، فریب قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وایراستی آیا رفتی با باد؟ با توام، ای! کجا رفتی؟ ایراستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی، جایی؟در اجاقی طمع شعله نمیبندم خردک شرری هست هنوز؟ قاصدکابرهای همه عالم شب و ر

برچسب: قاصدک,قاصدک هان,قاصدک شجریان,قاصدک شعر,قاصدک اخوان,قاصدک سهراب سپهری,قاصدک 24,قاصدک پالت,قاصدک رضا صادقی,قاصدک ابرهای همه عالم, نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:20

صفحه بندی